بسم الله الرحمن الرحیم
علت اصلی آن درگیریها و جنگهای داخلی و این فرقهسازیهایی که تا الان هم ادامه پیدا کرده است، این بود که مثلاً حضرت امیر با بعضی از آنچه قانون شده بود، درافتاد؛ یعنی با قوانین غلط و بدعتهایی که سنت شده بود. برخی از زمان قبل آمدند و بیتالمال را بر اساس معیارهایی تقسیم کردند. از جمله معیارهایی که برای آن گذاشتند این است که هر کس سابقه اسلامی و مثلاً انقلابی و مبارزه بیشتری دارد، او باید سهم بیشتری از بیتالمال بگیرد. در کنار این، ترکیب قبایل نیز مطرح بود، یعنی قبایل و قبیله با قبیله فرق میکرد؛ میگفتند مثلاً سهم آن قبیله بیشتر باشد، این قبیله کمتر، و از این قبیل. اینها دیگر کاملاً رایج شده بود. زمان خلیفه سوم در سالهای آخر، وضع اصلاً خیلی عجیب غریبی هم پیدا کرده بود که دیگر در زمان خلفای قبل او هم اصلاً سابقه نداشت.
یکی از چیزهایی که حضرت امیر همان اول با آن درافتادند، همین بود. ایشان گفتند کل بیتالمال باید بین همه مسلمین مساوی تقسیم بشود. فرمودند: من به روش قبل از خودم عمل نمیکنم؛ من این را مطابق قرآن و سنت نمیدانم. من روش پیامبر اکرم را قبول دارم. من سنت پیامبر را معیار میدانم، نه سنت کس دیگری را. پیامبر هرگز بیتالمال را بر اساس سوابق و نزدیکی و دوری به خودشان تقسیم نمیکردند. آن بحث، اجر اخروی است. آن تقرب به خداوند، حساب آن جدا است. شرافت معنوی است. اما من اجازه نمیدهم که اموال عمومی و بیتالمال با این بهانهها، ناعادلانه و نامساوی تقسیم بشود و حضرت امیر جلوی آن ایستادند.
خود همین جرقه جنگ اول از همینجا زده شد دیگر. جنگ جمل از همینجا شروع شد. یک عده از کسانی که قبلاً در حکومت بودند و سوابق اسلامی هم داشتند، اینها سریع آمدند و گفتند که زمان علی امتیازات زیادی را از دست دادند. علی این امتیازات را از آنها گرفت. علی گفت: حتی آن چیزهایی را که قبلاً خوردید و بردید، اینها را از تو پس میگیرم. و آنها را به محرومین میدهم. بعد آنها آمدند و گفتند که علی به ما ظلم کرده است. «حَرَمَنَا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ حُقُوقَنَا»؛ یعنی علی حقوق ما را از ما سلب کرده است؛ نمیگذارد، حق ما را به ما نمیدهد. حضرت امیر گفتند: «اینها حق شما نبوده است؛ تا الان هم که به شما میدادند، حق دیگران بوده است که به شما دادند. من به سنت پیامبر عمل میکنم، نه به سنت دیگران.
جالب است، چند سال بعد که حضرت امیر ترور و شهید میشوند و حکومت امام حسن هم براندازی میشود و قدرت دست همان باندهای فاسد امویها و معاویه و اینها میافتد، ابنعباس نامهای به امام حسن(ع) نوشته است. آنجا میگوید به تو بگویم چرا پدر تو علی تنها ماند؟ و چرا حتی آنهایی که با او بیعت کردند، خیلیها زیر بیعت خود زدند؟ یک علت اصلی و مهم این بود که او اموال را مساوی تقسیم میکرد و به هیچکس باج نمیداد. همین باعث شد که بسیاری دشمن او شدند و با او درافتادند.
میخواهم عرض کنم این تیپ اختلافات، غیر از اختلافات کلامی و نمیدانم فقهی و اینها بین مذاهب اسلامی، نمیدانم شیعه، سنی، انواع سنیها با هم، شیعهها با هم - حساب آن اختلاف نظر جدا است - آن دعواها و جنگها و کینهها سر قدرت و ثروت به وجود آمد. جنگ جمل، جنگ نهروان، جنگ صفین، اینها سر دنیا پیش آمد. ظاهر آن، ادا و اصول آن، و برچسب آن مثلاً معنوی و اینها بود.
اتفاقات دیگری هم از این قبیل است. بحث فقط مالی و اقتصاد نبود، فقط بحث بیتالمال نبود. یک نوع برتریطلبی نژادی، یک نوع نژادپرستی که زیر پرچم اسلام توجیه میشد هم وجود داشت؛ این که عرب بر عجم مقدم است. این تفکر متعلق به نژادپرستان عرب بود. همینطور که در ایران کسانی قبل از اسلام بودند که میگفتند عجم و ایرانی بر بقیه اقوام و نژادها مقدم است؛ ما نژاد برتر هستیم. در عربها هم اینها بودند دیگر. همین بنیامیه اصلاً چنین دیدگاهی داشت. قبل از آن هم کسانی مقداری از این گرایشها را داشتند.
حکومت اسلامی، خلافت اسلامی بعد از پیغمبر دیگر جهانی شد. بهخصوص در زمان خلیفه دوم و سوم، حکومت اسلامی به لحاظ فیزیکی، اقتصادی، سیاسی، نظامی ابرقدرت جهان شد، بسیاری ملتها و تمدنهای دیگر، نژادهای مختلف، اینها در قلمرو جهان اسلام آمدند و قرار گرفتند. دیگر فقط عرب نبود؛ ایرانی بود، رومی بود، بربرها بودند، چه و چه. صدها نژاد از شرق و غرب در منطقه جهان اسلام قرار گرفتند. بعضی از اینها مهاجرت میکردند و به سمت کشورهای دیگر میآمدند. بعضی هم برای جنگ و اینجور مسائل بود. یک عده زیادی هم اسرای جنگی بودند که اینها را بعداً به عراق و حجاز و به شام، مرکز امویها، و به عراق، مرکز بنیعباس، میآوردند؛ اینها میآمدند. اولاً اختلاط نژادها خیلی صورت گرفت. بعد هم با این غیر عربهایی که مسلمان میشدند یا اسیر بودند و بعد آزاد میشدند، یعنی بردگانی بودند که آزاد میشدند و دیگر اسیر نبودند، به عنوان موالی رفتار میشد و این که اینها هر کدام وابسته به یکی از این قبایل فاتح مسلمان عرب بودند؛ به این شکل دیگر با اینها بودند. با خیلی از اینها با تبعیض رفتار میشد. تا قبل از حضرت امیر(ع) خیلی اوقات تبعیض بود. یعنی اصلاً میگفتند بیتالمال مسلمین پول بردههای عرب را میدهد، آنها را آزاد کنید، اما غیر عرب همان طبق روال خودش باشد. این کارها از قبل از حضرت امیر میشد. یعنی میگفتند چنین دیدگاههایی اسلامی است!
اما حضرت امیر که آمدند، اصلاً عرب و عجم و نژاد و رنگ پوست و قومیت و اینها را کلاً حذف کردند. گفتند همه برابر هستیم. همه مسلمین از بیتالمال سهم واحد دارند. دو تا خانم آمده بودند و سهم خود را میخواستند. یکی عرب بود و یکی از موالی و ایرانی بود. برای اولین بار در دوره خلافت حضرت امیر بود که ایشان سهم این دو تا را از بیتالمال مساوی دادند. آن زن عرب عصبانی شد. گفت: عجب! من و این یکی شدیم؟ که نقل شده است حضرت امیر دو مشت خاک از زمین برداشت و فرمود: «این خاک با این خاک چه فرقی میکند؟» گفت: «هیچ.» فرمودند «فرقی نمیکند.» خاکها را ریختند و گفتند سهم خود را بردار و برو. اگر هم نمیخواهی، بده تا آن را به کس دیگر بدهم! علی گفت بین سفید و سیاه و عرب و عجم و اینها هیچ فرقی نیست.
اینقدر این فضا سنگین بود که نقل شده است حتی خواهر امام علی(ع) امهانی، یک وقتی در دوران خلافت ایشان پیش حضرت امیر آمد و گفت: «أَخِی!» (برادرم!) خیلی داری تند میروی. خیلی تند میروی. جامعه اینها را نمیپذیرد و تحمل نمیکند. تو آمدهای و سهم اقتصادی همه را از بیتالمال مساوی کردهای. حالا هم آمدهای و میگویی که عرب و موالی با هم مساوی هستند؟ این یعنی خودت داری تحریک میکنی که علیه تو شورش بشود.
حتی باز در همین منابع نقل میشود که یک وقتی اشعث در دوران خلافت حضرت امیر پای سخنرانی ایشان بود حضرت امیر داشتند از برابری نژادها و اینها حرف میزدند که هیچکدام بر دیگری برتر نیستید؛ ما عرب و عجم برابر هستیم و از حقوق ایرانیها بهخصوص موالی ایرانی دفاع میکردند. اشعث گفت که... بلند شد و گفت که این ایرانیها خلاصه شما را در مشت خود گرفتهاند. اشعث به حضرت امیر گفت این ایرانیها شما را در مشت خود گرفتهاند. شما دارید پیاپی به نفع اینها حرف میزنید. حضرت امیر دوباره نطقی محکم کردند و به شدت از حقوق مسلمانان غیر عرب و بهخصوص ایرانیها، موالی ایرانی، محکم دفاع کردند. حالا اگر دوستان خواستند مراجعه بکنند، این مطلب هم در کتاب "شرح نهجالبلاغه" ابنابیالحدید آورده شده است و هم در "الغارات" و هم در "غریب الحدیث" ابوعبیده این نکته ذکر شده است. در منابع دیگری هم هست. عرض کردم حتی خواهر حضرت امیر به ایشان گفت که این شیوهای که شما دارید میروید، ادامه پیدا نمیکند، در جامعه تحمل نمیشود.
نکته دیگری که باز مورخین یادآوری کردهاند، این است که جبهه سومی که حضرت امیر باز کرد – یک) پس یکی جبهه اقتصادی و عدالت اقتصادی بود؛ مبارزه با رانتخواریهای ظاهراً شرعی و قانونی. دوم) جبهه مبارزه با تبعیض نژادی و این که خلافت اسلامی به معنای حاکمیت عرب بر غیر عرب نیست - و جبهه سوم) که آن هم خیلیها را ناراحت کرد، مبارزه ایشان با بدعتهای فرهنگی و دینی بود. یعنی یک عالمه دستکاری شد، بدعتهایی به وجود آمده بود، حتی در بعضی عبادات، که حضرت امیر برای نخستین بار در برابر اینها ایستاد و اعتراض کرد؛ ایشان با بعضی از این انحرافاتی که در حوزه عقاید اتفاق افتاده بود مقابله کردند. چیزهایی بود که هرگز نه در قرآن و نه در سنت پیامبر نبود، بلکه نکاتی علیه اینها بود، خط قرمزهایی داشت. در دوره خلفای قبل از حضرت امیر، اینها عادی شده بود، اجرا شده بود و دینی و درست تفسیر میشد. در حالی که حضرت امیر در برابر اینها ایستاد و گفت اینها اجتهادهایی است. گفتند: آقا اینها را خلیفه گفته است، خلفای قبل، فلان خلیفه، آن خلیفه این کار را کردند، این را گفتند. حضرت امیر فرمودند: «من تابع خلفای قبل نیستم. هرچه گفتند، نظر شخصی آنها است. من تابع قرآن و سنت پیامبر اکرم هستم. اگر هم جایی باید اجتهاد کرد، اجتهاد خود من معیار است، نه اجتهاد این دوستان. بنده خودم بیشتر از آنها میتوانم اجتهاد بکنم، آنجایی که جای اجتهاد باشد.» فرمودند: «اینها به دیدگاههای خودشان اکتفا کردند و خواستند مسئلهای یا مشکلی را حل بکنند، یا اطلاع و اشراف نداشتند که قرآن و سنت پیامبر راه حل داده است، یا داشتند و مثلاً نظر خودشان را بر این ترجیح دادند.» جوری که حضرت امیر میگوید مثل این که اصلاً هر کس خودش امام خودش بوده است و هر کس هر کاری خواسته، کرده است، هر کاری میخواهند میکنند. بعد هم فکر میکنند که این بهترین روش و راه حل بوده است. در حالی که اینطور نیست و راه حل دیگری و راه حل درستتر وجود دارد؛ من به آنها عمل خواهم کرد. من تابع این جوسازیها و اینهایی که در جامعه عادیسازی شده است، نخواهم بود و آنها را تحمل نخواهم کرد و من اینها را تغییر خواهم داد.
بعدها فرمودند: میدانید چرا این دو سه تا جنگ را علیه ما تحمیل کردند و چرا زمینهسازی از کجا شروع شد که اینجا رسید که مسلمین دهها هزار نفر همدیگر را بکشند؟ و بعد هم این اختلافات دیگر در امت اسلام تا آخر نهادینه بشود؟ یک علت اصلیاش این بود - حضرت امیر(ع) میفرمایند - که همان ابتدا کسانی شروع کردند به تفسیرهای نادرست از قرآن و سنت پیغمبر کردن، تحریف کردند، تفسیر به رأی کردند، و بدعت و سنت جای آن عوض شد، کمکم اینها بتونآرمه ساختند و به جبهههای سیاسی و بعد هم نظامی تبدیل شد و بعدها هم برای آن کلام و فقه و اینها درست شد.
حتی یک جبهه چهارمی هم باز که جبهه دیگری است، حضرت امیر گشودند برای این که امت اسلام به قرآن و سنت پیامبر برگردد که آن هم برای دفاع از اصالت دین و اسلام واجب و لازم بود. اما این هم برای حضرت امیر دشمنسازی کرد. آن جبهه این که فساد اخلاقی زیاد شده بود و رایج شد و توجیه میشد. در بعضی از حتی اصحاب و اینهایی که سوابق انقلابی داشتند، خانواده آنها، فرزندان آنها، اینها فساد اخلاقی و مفاسد اجتماعی داشتند، و برخی مناصب حکومتی و مسئولیتها را بین خویشان و قبیله و فامیل و اینها خیلی تقسیم میکردند که یکی از همینها معاویه بود. یعنی معاویه اصلاً اینجوری قدرت پیدا کرد. البته او از قبل یک مسئولیت و قدرتی داشت، ولی این زمان دیگر به قدرت بدون حد و نظارت رسید. حتی زمان عمر، خلیفه دوم، یک وقتی با معاویه درگیری پیدا کرد و تصمیم گرفت معاویه را عزل کند که در شام و آن منطقه غربی جهان اسلام حاکم بود. او را عزل هم کرد. یعنی عمر (خلیفه دوم)، برخوردی با معاویه کرد، ولی بعد که خلیفه سوم آمد، چون اینها فامیل هم بودند و اینها، خلیفه سوم دوباره به او منصبهای حکومتی داد، او را تقویت کرد، از او حمایت کرد. یکی از چیزهایی که حضرت امیر با خلیفه سوم چند بار بحث کردند، راجع به همین است.
این تعبیری که حضرت امیر(ع) دارند، فرمودند که متأسفانه در همین دوره پیش از من و پس از پیامبر، اتفاقاتی افتاد به خصوص در این سالهای آخر که فرمودند: دوباره به ماقبل اسلام برگشتید. دوباره آن ارزشهای ماقبل انقلاب، آن ضد ارزشها بر جامعه و امت اسلامی و بر جامعه انقلابی حاکم شده است. بسیاری از آنها برگشته است. شما دچار رجعت و ارتجاع شدید. همانها با اسمهای اسلامی برگشته است. وضعیت شما دوباره مثل همان روزی شده است که خداوند پیامبر اکرم(ص) را مبعوث کرد. یعنی شما به نقطه صفر برگشتهاید. همان کارهای عصر جاهلی و قبل از اسلام را دارید باز انجام میدهید؛ در سبک زندگیتان، در مسائل اقتصادی، سیاسی، اخلاقی، که اصلاً همان موقع پیامبر مبعوث شد با این رفتارها مبارزه کند. شما دوباره دو و نیم دهه، در دهه سوم پس از پیامبر به همان بحثها برگشتهاید. شما دچار ارتجاع و ارتداد شدید؛ هم بخشی از توده مردم، هم به خصوص خیلی از مسئولین و حتی بعضی از اصحاب و آنهایی که سوابق انقلابی داشتند.
باز در نهجالبلاغه است؛ دوستان همه اینها را مراجعه کنند ببینند. حضرت امیر فرمودند که شما گرفتار «تعرب بعدالهجره» شدید. تعرب بعدالهجره یعنی بعد از این که هجرت کردید و متحول شدید و رشد کردید و انقلاب کردید ایمان و عمل صالح بود مجاهد و مؤمن شدید دوباره به همان خصلتهای بادیهنشینی برگشتید! به آن حالت اعرابی و جاهلیت برگشتید. فرمودند ارتباط شما با اسلام فقط اسم است! اسمتان مسلمان و جامعه اسلامی است. قبل از این پیامبر(ص) برچسب شرک داشت الآن برچسب آن اسلامی است ولی شما جز نام و ظاهر دیگر ارتباط و بستگی با اسلام ندارید. فقط آرم ایمان روی شماست. از ایمان جز نشان آن را نمیشناسید. این تعبیر از حضرت امیر(ع) خیلی مهم است. میگوید در دهه سوم بعد از پیامبر(ص)، در مرکز حکومت پیامبر در مدینه، همان شهر و بسیاری از همان مردم رشته ارتباط خود را با اسلام، با توحید و عدالت گسستید. حدود آن را شکستید. احکام آن را به کار نمیبندید. ادا درمیآورید، تظاهر میکنید، ولی عمل نمیکنید. دوستان اینها را مراجعه بکنند؛ در نهجالبلاغه خطبه سخنرانی ۸۸، خطبه ۱۲۳، خطبه و سخنرانی ۱۶، خطبه ۱۹۲، و خطبه ۲۳۳ است.
میفرمایند که: بدانید، و به شما بگویم، اتمام حجت کنم، خدایتان ببخشد. شما امروز، ما در دورهای به سر میبریم و شما به سر میبرید که زبان حقگو کم است و در گفتن راست ناتوان و ضعیف هستید. آنان که با حق هستند و در جبهه حق، خار و تحقیر میشوند و توده جامعه گرفتار نافرمانی و بیاعتنایی به احکام خداوند هستند. جوانان آنها بداخلاق و بدخو هستند. پیران آنها گناهکار و فاسد هستند. عالمان و نخبگان آنها دروغگو و دوچهره هستند. در جلسه خصوصی یک چیز میگویند، در جلسه عمومی یک چیز میگویند یا کار دیگری میکنند. اینجا اینجوری حرف میزنند، در آن جمع آنجوری حرف میزنند. معیارهایی که دست آنها است و عالم به آن هستند، آنها را به کار نمیبندند. فرمودند: قاری آنها سودجو است؛ حتی آن کس که قرآن میخواند، تلاوت قرآن میکند، انگیزه او مادی است. اینها جامعهای است که حضرت امیر تحویل گرفته است! میگوید ببینید با فرهنگ این مردم چه کردید؟ ۲۵ سال، دو و نیم دهه بعد از پیامبر. حتی قاری قرآن شما بااخلاص و نیت او الهی نیست. دنبال این است که مشهور بشود، مقامی به دست بیاورد، پولی به دست بیاورد. نه خردشان، سالمند و پیران را حرمت مینهند؛ نه توانگرشان، مستمندان را کمک میکند. ثروتمندان شما بیاعتنا به فقرا و خانوادههای محروم هستند. کودکان و جوانان شما بیحرمت نسبت به سالمندان، به پدر و مادرهای شما، پدربزرگ مادربزرگهای شما هستند. جوانها و بچهها احترامی قائل نیستند. توهین میکنند. اغنیا و ثروتمندان، سرمایهدارها، نگران فقرا و محرومین نیستند. این هم یک انحرافات اجتماعی در سبک زندگی است. حضرت امیر میفرمایند من با اینها درگیر هستم. مسئله فقط این نیست که حالا بعد از پیغمبر در سقیفه چه شد؟ بله، به آنجا برمیگردد، ولی اصل مسئله این جنگها، این دعواها، اختلافات سر این مسائل شروع میشود. نهجالبلاغه خیلی پر از این موارد هست.
حضرت امیر اینجا میفرمایند که حتی نه تنها بیعت با من، بلکه برای آنهایی که ادعای ولایت علی و ولایت من را دارند، ادعای تشیع دارند، معیار این که چه کسانی ولایت دارند، چه کسانی ندارند، نگاه و سبک زندگی است، واقعیات است. شما چقدر عادلانه زندگی میکنید؟
روایتی از امام باقر(علیهالسلام است) ایشان این آیه کریمه را شرح میکنند و بعد به ولایت علی اشاره میکنند که شیعه علی چه کسانی هستند و چه کسانی نیستند و گمان میکنند که هستند یا ادعا میکنند که هستند، یا ادعا میشود که هستند. فرمودند این آیه کریمه که خدای متعال میفرماید: «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» ای آنان که ایمان آوردند، حالا که ایمان آوردید و میگویید ایمان آوردید، «اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ» (خدا و فرستاده او را اجابت کنید - انفال/۲۴). جواب خدا و رسول او را بدهید، لبیک بگویید. واقعاً اینها را بپذیرید، قبول کنید. «إِذَا دَعَاکُمْ» آن وقتی که شما را فراخوان کردند، «لِمَا یُحْیِیکُمْ» (به سوی چیزی که به شما زندگی میبخشد - انفال/۲۴). برای آنکه شما را زنده کنند. یعنی شما مؤمنین، هنوز زنده نیستید مگر آن وقتی که عملاً لبیک بگویید و دنبال خط خدا و رسول خدا حرکت کنید. چون این دین، اینجوری نیست که بگویی ما دین را قبول کردیم، تمام. نه، این دین ساکت و صامت نیست. «دَعَاکُمْ» فریاد زد، دعوت کرده است. این دعوت هدفش چیست؟ «لِمَا یُحْیِیکُمْ». هدف آن احیای شما است. شما مردهاید. شما جامعه مردگان هستید. شما زامبیها، مردههای متحرک هستید تا به این سبک عمل نکنید و ولایت عملی نداشته باشید؛ شما مردهاید. ای مؤمنین خدا و رسول را اطاعت کنید، جواب مثبت بدهید، که شما را فراخواند و صدا کرد برای این که شما را احیا بکند.
امام باقر(ع) فرمودند که ولایت علیبنابیطالب همین است. یعنی تا اطاعت نکنید، ولایت ندارید. با شعار و مناسک ظاهری و عملی و اینها، این ولایت محقق نمیشود، کافی نیست. بعد امام باقر(ع) این تعبیر را دارند. فرمودند: ولایت علیبنابیطالب «أَجْمَعُ لِأَمْرِکُمْ وَ أَبْقَى لِلْعَدْلِ فِیکُمْ» است. ولایت علی آثار عملی دارد. هر اندازه این دو تا اثر باشد، نشان میدهد ولایت علی هست. و الا اگر این دو تا نیست، یعنی ولایت نیست. این تظاهر به ولایت است. یک) «أَجْمَعُ لِأَمْرِکُمْ» شما را مجتمع و متحد کند. دو) «أَبْقَى لِلْعَدْلِ فِیکُمْ» دایره، وسعت و عمق عدالت را در جامعه شما گسترش بدهد. یعنی یکی اجتماع و وحدت و برادری است، و یکی عدالت و احقاق حقوق است. امام باقر میفرمایند این دو تا شاخص ولایت علی است؛ و آن که قرآن میفرماید به خدا و رسولش اجابت کنید، جواب مثبت بدهید، که او ولایت علی است، یعنی این دو تا، آثار آن است.
اولاً حیاتی که دارید، معنیاش این است که حتی اگر ظاهراً مؤمنید، این حیاتی که دارید، این حیات معنوی، حیات طیبه، حیات الهی نیست. حیات انسانی نیست؛ این حیات بیولوژیک است که حیوانات هم دارند. این حیات حیوانی است؛ شما هنوز احیا نشدهاید. آنی که حیات قرآنی و الهی را در ما به وجود میآورد، آن ولایت و امامت علی و اطاعت عملی از قرآن و پیامبر و علی است. آن میشود زندگی انسانی در دنیا و آخرت. آن وقت یکی میفرماید که این باعث میشود شما مجتمع و متشکل باشید، کنار هم، سازماندهی شده، نه پراکنده و بینظم، یک واحد باشید. دو؛ عدالت را در بین خودتان محترم و مقدم بدانید و اجرا کنید و تداوم ببخشید. حقوق همه به آنها برسد.
در خانواده عادل باشید، حقوق همسرتان، فرزندانتان را رعایت کنید، حقوق پدر و مادرتان را رعایت کنید. عدالت در خانه. در بازار، در سیاست، در روابط بینالملل، و... . حتی در جنگ با دشمن، عدالت را باید رعایت کنید. این میشود ولایت علی و این احیا میشود.
تعبیری از خود حضرت امیر(ع) است وقتی مسئله... آقا ما شیعه هستیم، معیار آن چیست؟ قرآن میفرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ». مؤمنین برادرند، همه با هم برادر و خواهرند. یک عدهای فقط ثروتمندها و صاحبان ثروت و قدرت را مصداق برادر و خواهر خودشان میدانند، آنها را متدین و مؤمن میدانند. همهاش با آنها میپلکند. ارتباطشان را با آنها تحکیم میکنند. آن وقت این خانوادهها و طبقات گرفتار، فقیر، ضعیف، و محروم، اینها مؤمن نیستند؟ یا مؤمن هستند ولی اخوه و برادر و خواهران ما نیستند؟ مسئله این است. آن وقت در عمل میبینید که ملاک ترجیح ما همین ثروت و قدرت و شهرت و ریاست و اینجور چیزها است. لذا از همان اول اصحاب پیامبر دو دسته شدند. مسلمانی دو تا تفسیر پیدا کرد. یکی ابوذر شد که علیه قدرت و ثروت فاسد، به نفع عدالت فریاد میزند. یکی عبدالرحمنعوف شد که وقتی از دنیا رفت میلیاردها ثروت داشت؛ طلاهای او را نمیتوانستند درست بشکنند و تقسیم کنند. بعضی دیگر هم همینطور بودند. با این که همین عبدالرحمن، نقش مهمی داشت در این که بعد از خلیفه دوم، امیرالمؤمنین سر کار نیایند، بعداً با خلیفه سوم، خود عبدالرحمنعوف درگیر شد و از حکومت حذف شد. که حتی بعداً سراغ حضرت امیر(ع) میآید یا به نظرم مریض بود، حضرت امیر طبیعتاً برای همه عیادت میروند. آنجا او به حضرت امیر میگوید شما درست گفتید، من اشتباه کردم، آن سالهای سال قبل که این کار را کردم. حالا بیا من اشتباه ما را جبران کنم، من با شما متحد میشوم، بیا با همدیگر همهمان قیام کنیم. حضرت امیر لبخند تلخی میزنند و میگویند که یعنی آن موافقت تو هم معیار الهی نداشت، این مخالفت تو هم الان به قصد انتقام و مسائل شخصی است.
حالا این که به تدریج جای معروف و منکر عوض شد، منکر معروف شد، ارزش و ضد ارزش جایشان را عوض کردند، اسلام به تعبیر پیامبر(ص) پوستینی شد که وارونه میپوشند، «لُبِسَ الْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوبًا» که هم درون آن گرم نمیکند و بیرون آن هم زشت است. پوستین را اگر درست بپوشی، از درون تو را گرم میکند و بیرون آن هم زیبا است. معکوس بپوشی، نه تو را از درون گرم میکند، نه بیرون آن زیبا است. یعنی بیرون آن زشت است، بقیه را کشته، درون آن هم سرد است، خود تو را کشته است! پیامبر فرمودند پیشبینی کردند که روزی میرسد که با اسلام اینطور برخورد میکنید. اسلام را واژگونه و چپهرو معکوس میپوشی! جای اولویتها و غیر اولویتها را عوض میکنید. جای اهم و مهم و بیاهمیت را عوض میکنید. مسئله تقوا، مسئله قسط، مسئله برادری و... اینها همه از اهمیت میافتد.
ببینید این تعبیر که بعضی میگویند آقا اسلام انقلابی چیست؟ اسلام غیر انقلابی چیست؟ بله، یک وقتی کسانی انقلابزده و چپزده بودند که اصلاً اسلام را فقط برای ابعاد سیاسی و مثلاً انقلابیاش میخواستند و به ابعاد دیگر اسلام، مسئله عبادت، تقوا، اخلاق، مسائل خانواده و... اینها اصلاً هیچی توجه نمیکردند، انگار اینها جزو اسلام نیست. بعد یک عده دیگری باز بودند و پیدا شدند، سوابقی هم داشتند. اینها به عکس، فقط به جنبههای ظاهراً معنوی و عبادی و اینهای اسلام توجه بکنند. حالا چه مقدسمآب باشند، چه روشنفکرنماهای منافقی که اصل نبوت و دین را قبول ندارند ولی تظاهر به عرفان و دفاع از قداست دین و این حرفها میکردند. همیشه هم این تیپها هم بودهاند. همهجا هم الان هم هستند. بعد هم خواهند بود. اینها اصلاً مسلمانی را بیارتباط با امر به معروف و نهی از منکر، بیارتباط با عدالتخواهی، بیارتباط با جهاد و شهادت و انقلاب علیه ظلم و قیام میدانند؛ یعنی اسلام تسامح و بیغیرتی، اسلام واداده و خنثی، اسلام بیاثر و بیثمر. این هم انحراف دیگری بود که پیامبر اکرم(ص) بارها تصریح کردند به این که: «مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ». هر کس برایش مهم نیست بر جهان اسلام، بر امت اسلام، بر کشورهای دیگر، سرزمینهای دیگر، شهرهای دیگر، محلات دیگر، روستای دیگر، خانواده دیگر چه حالی دارند، چه بر ایشان میگذرد، اموراتشان چطور میگذرد، این اصلاً «لَیْسَ مِنْهُمْ». این از آنها نیست. کسی که نگران امت اسلام نیست، جزو امت اسلام نیست. پیامبر اکرم صریح دارند تکفیر میکنند. میفرمایند تو کسی که وضعیت دیگران را میگویی به من چه اصلاً مسلمان نیستی!
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی